هوا را هر چقدر نفس بکشی
باز هم برای کشیدنش بال بال میزنی...
مثل تو...
که هرچقدر باشی ....
باز باید باشی!
میفهمی چه میگویم؟؟!!!
بودنت مهم است...!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 0:8  توسط خاطره  | 

عشق ګرفتګی

اګر تو ماه باشی

لابد من هم خورشیدم

تو با عطر نقره ای ات فخر می فروشی ومن همچنان در حسرت کسوف یا خسوفی دیګر می سوزم

شاعر این شعر عباسعلی اسکتی یکی از همکلاسی هام

این شعر از کتاب : بی راهه هم راهیست

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 23:15  توسط خاطره  | 

در دایره ی تاریک فنجان فال
عکس فانوس ستاره و عطر اطلسی افتاده است
شاید شروع نور
نشانه یی از بازگشت نگاه گرم تو باشد
باید به طراوت تقویم های کهنه سفر کنم
تقویم ناب ترین ترانه ی نمناک
قویم سبزترین سلام اول صبح
تقویم دور دیدار بوسه و دست
شاید در ازدحام روزها
یا در انتهای همان کوچه ی شاد شمشادها
شاعری دلشکار را ببینم
که شیرین ترین نام جهان را زیر لب تکرار می کند
و تلخ می گرید

 

یغما گلرویی

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 1:59  توسط خاطره  | 

بیا واز خیر خواندن خواب و تعبیر ترانه ام بگذر
تو که از بادیه ی بادها برنمی گردی
دیگر چه کار بهکار عطر گلاب گریه های من داری ؟
بگذار شاعری
در این سوی سیاهی مدام خواب تو را ببینید
مگر چه می شود ؟
چه می شود که هی بگویم بیا و نیایی ؟
من به همکلامی با کاغذ
و همین عکس سیاه و سفید قاب خاتم راضیم
تو رضایت نمی دهی ؟
باور کن گریستن تقدیر تمام شاعران است
کوچه را ببین
هنوز آن غول زیبا در مهتابی خاموشی خود می گرید
آنسو ترک زنی تنها در غربت آینه
و این سو شاعری از اهالی آفتاب
دیگر بهکجای ابرها بر می خورد
که من هم بی امان برای تو ببارم ؟
می بخشی ! گلم
همیشه می خواستم بی علامت سوال برایت بنویسم
اما اضطراب تپش های ترانه که مهلت نمی دهد
دیگر برو ! بانوجان
دل نگران هم نباش
شاخه ی شعر هیچ شاعری
در شن باد بغض و شب بیداری ریشه نخشکانده است
من هم پیش از پریدن پروانه ها نخواهم مرد
قول می دهم فردا
کنارهمین دفتر خیس منتظرت باشم
در هر ساعت از سکوت ترانه که بیایی
مرا خواهی دید
قول می دهم

 

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

یغما گلرویی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 5:16  توسط خاطره  | 

خاطره ای در درونم است. چون سنگی سپید در درون چاهی. سرستیز با آن ندارم , توانش را ن...یز... برایم شادی است و اندوه... در چشمانم خیره شود اگر کسی آن را خواهد دید. غمگین تر از آنی خواهد شد که داستانی اندوه زا شنیده باشد. می دانم خدایان انسان را بدل به شیئی می کنند , بی آن که روح را از او برگیرند. تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من تا اندوه را جاودانه سازی...! خاطره ای در درونم است .

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 0:27  توسط خاطره  | 

رؤياي آشنا 

با تيشه خيال تراشيده ام تو را *** در هر بُتي كه ساخته ام  ديده ام تو را

از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟ *** يا چون گل از بهشت خدا چيده ام تو را

هر گل به رنگ و بوي خودش مي دمد به باغ *** من از تمام گلها بوييده ام تو را

رؤياي آشناي شب و روز عمر من! *** در خوابهاي كودكي ام ديده ام تو را

از هر نظر تو عين پسند دل مني *** هم ديده، هم نديده، پسنديده ام تو را

زيبا پرستيِ دل من بي دليل نيست *** زيرا به اين دليل پرستيده ام تو را

با آنكه جز سكوت جوابم نمي دهي *** در هر سؤال از همه پرسيده ام تو را

از شعر و استعاره و تشبيه برتري *** با هيچكس بجز تو نسنجيده ام تو را 

قیصر امین پور

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 2:3  توسط خاطره  | 

سلام به همه دوستای عزیزم . به علت گرفتاریهای فراوون(امتحانام  اسباب کشی و....) نتونستم نه مطلب جدیدی تو وبلاگم بذارم نه به وبلاگای دوستای گلم سر بزنم .این مطلب زیبا روهر وقت زمزمه میکنم بهم ارامش میده وارومم میکنه برای شما هم می نویسم.

به خانه می رفت/با کیف/و با کلاهی که بر هوا بود / چیزی دزدیدی؟!/مادرش پرسید:دعوا کردی باز؟/پدرش گفت؟وبرادرش کیفش را زیرورو میکرد/ بدنبال ان چیزی/که در دل پنهان کرده بود/تنها مادر بزرگش دید/ گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش/وخندیده بود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 0:4  توسط خاطره  | 

چند سطر دل نوشته

دلم از همه چیزو همه کس گرفته

گرفتاری های زندگی هر چقدرهم که سخت باشه گذراست میگذره .

ولی یه چیزایی هست که ادمو داغون میکنه و.......

فقط اینو میدونم ادما هر چقدر که به همه دروغ بگن نمیتونن به خودشونو دلشون دروغ بگن.

 

غزل محال

تو قله خیالی وتسخیر تو محال

بخت منی که خوابیوتعبیر تو محال

ای همچو شعر حافظ وتفسیر مثنوی

شرح تو غیر ممکن وتفسیر تو محال

عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف

تفسیر رمزو راز اساطیر تو محال

بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست؟

چون مرگ ناگزیری وتدبیر تومحال

ای عشق  ای سرنوشت من  ای سرنوشت من!

تقدیر من غم تو وتغییر تو محال

شعر از قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 1:40  توسط خاطره  | 

خاطره

با گریه های یکریز
یکریز
مثل ثانیه های گریز
با روزهای ریخته
در پای باد
با هفته های رفته
با فصل های سوخته
با سالهای سخت
رفتیم و
سوختیم و
فروریختیم
با اعتماد خاطره ای در یاد
اما
آن اتفاق ساده نیفتاد

شعر از قیصر امین پور

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 2:9  توسط خاطره  | 


عشق


عشق، هر جا رو كند آنجا خوش است.

گر به دريا افكند دريا خوش است.

 

گر بسوزاند در آتش، دلكش است.

اي خوشا آن دل، كه در اين آتش است.

 

تا ببيني عشق را آيينه‌وار

آتشي از جان خاموشت برآر!

 

هر چه مي‌خواهي، به دنيا در نگر

دشمني از خود نداري سخت‌تر!

 

عشق پيروزت كند بر خويشتن

عشق آتش مي‌زند در ما و من.

 

عشق را درياب و خود را واگذار

تا بيابي جان نو، خورشيدوار.

 

عشق هستي‌زا و روح‌افزا بود

هر چه فرمان مي‌دهد زيبا بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 0:43  توسط خاطره  |